تبليغاتX
مسافر كوچولو

مسافر كوچولو


سلام به همه ی دوستای عزیزم...

آترینای من خیلییییییییی شیطون شده و نمی گذاره مامانش به اینترنت و دوستاش سر بزنه.... دلم برای همه ی دوستای عزیزم یه ذررررررررررره شده.... خیلی دلم می خواد بیام باهاتون حرف بزنم ولی نمی شه....

اون سایتی که مریم گلم و آنوش عزیزم گفتین رفتم و عضو شدم ولی هیچ ایمیلی برام نیومد...

من و آترینا بیشتر وقتا توی خونه ایم. آترینا خیلی سرگرمم کرده و اصلا وقت آزاد برام نمی گذاره. دلم می خواد مثل قبل برم سر کار ولیییییییی حیف که نمی شه....

دوستای عزیزم اگه می تونید راهنماییم کنید چه چیزایی به آترینا آموزش بدم و اگه می شه سایتهای خوب برای آموزش بچه ها بهم پیشنهاد بدین. ما هیچ بچه ی کوچولویی نداشتیم و من نمی دونم چه کارایی برای آموزش و یادگیری آترینا باید انجام بدم. احساس می کنم براش کم می گذارم.... خیلیییییییییییییییییییی دوستون دارم با این که ۲ سالی می شه زیاد باهاتون نبودم ولی خیلی بهتون فکر می کنم.

مواظب فرشته های دنیایی تون باشید.... بهشون بگید یه گوشه ی دنیا یه خاله مژگان دارن که خیلی خیلییییییییییی دوسشون داره.....

اینم چندتا عکس از آترینای من.... از ۴ ماهگی تا یک هفته پیش.

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

+ نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389 3:26 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |


بعد از ۶ ماه بالاخره عکسهای آتلیه یک سالگی مسافر کوچولوم حاضر شد.آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز  آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

+ نوشته شده در دوشنبه 22 آذر1389 3:17 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |


+ نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر1389 2:57 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |


آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

+ نوشته شده در دوشنبه 3 آبان1389 2:0 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |


سلام دختر نازم....

این روزا مامان خیلی از دستت خسته ست... گاهی وقتا جیغ می زنی و من از این که هیچ کاری نمی تونم بکنم ناراحتم... می خوام بهت بگم جیغ نزن ولی آخه تو که معنی حرفمو متوجه نمی شی. شاید خوب می فهمی و می خوای شیطونی کنی....می ری روی دسته های مبل ها و کابیتها رو خالی می کنی... کمد لباسهای خودت و بابات و من..........و خیلی کارای دیگههههههههههه.

گاهی وقتا می خوام بشینم و از دستت گریه کنم ولی همین که می خوابی دلم برات ضعف می ره و از خدا به خاطر بودنت تشکر می کنم...

چند وقتیه که به من می گی مامان و با تشدید و محکم... تاب تاب عباسی می خونی و تا چهار می شمری. خاله ت مینا و زندایت مونا رو هم صدا می کنی....

آترینای نازم توی عروسی حسابی آتیش سوزوند. شب حنا بندون وسط جمعیت می رقصید و از لای جمعیت رد می شد... دختر عاشق رقصیدنه...

دخترم خیلییییییییی دوست دارم ولی خیلیییی خسته ام.

ایشالا به همین زودی ها از آترینا عکس می گذارم.

+ نوشته شده در جمعه 23 مهر1389 1:31 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |


دختر ناناز شیطونم نمی گذاره خیلی زود زود براش مطلب بنویسم... تمام روز وقتمو می گیره و حسابیییییییییی درگیرشم.... دوستای عزیزم مامان سارا - مامان آلینا... آنوش عزیزم و همه ی دوستای گلی که به من لطف داشتین و بهم سر زدین ممنونم.....

آترینا توی ۱۳ ماهگی راه افتاد و من حسابی درگیر شیطنت هاشم... صبح تا شب به محض این که چشاشو وا می کنه راه می ره... لباساشو می ریزه بیرون کابینت ها و کشوهای میز توالت من خلاصهههههههه روزی ۱۰ مرتبه هر کدومو مرتب می کنم....

می ره بالای مبل و می گه اک دوو سییی می پره .... چند بارم افتاده پایین ولی روش کم نمی شه.... گاهی میگه به به بیده... گاهی می گه ماما و گاهی هم بابا.... شعر ببعی هم زمزمه می کنه....

آخر شهریور عروسی داداشمه و حسابی درگیرم ...

عکسای دختر نازم آترینا

Megapic.ir Megapic.ir Megapic.ir Megapic.ir Megapic.ir Megapic.ir Megapic.ir Megapic.ir Megapic.ir

+ نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور1389 3:46 بعد از ظهر توسط مامان مژگان |


jabe.ir

jabe.ir jabe.ir jabe.ir jabe.ir jabe.ir jabe.ir

+ نوشته شده در دوشنبه 6 اردیبهشت1389 2:35 بعد از ظهر توسط مامان مژگان |


سلام به همه ی دوستای عزیزم.... من اومدم البته می دونم که خیلی دیر کردم.

دختر نازم به دنیا اومد و وجودش به زندگی من و همسرم گرمی دلپذیری بخشید.. البته نه تنها من بلکه تمام خانواده ام.. بعد از از دست دادم مادر بزرگم به دنیا اومدن آترینا لطف بزرگ خدا بود.

دختر کاملا شبیه به پدر به دنیا اومد.

دختر آروم بی سر و صدای هستش ولی زیر زیرکی خرابکاریهاشو می کنه... خیلی دوستش دارم و امیدوارم خدا این شانسو به همه ی زنها بده که این احساس خاص رو تجربه کنن...

8arhibr7x95k0erxfsev.jpg

+ نوشته شده در دوشنبه 6 اردیبهشت1389 11:32 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |


سلام دختر نازم كوچولوي ماماني.....

امروز آخرين روزيه كه اومدم سر كار... از فردا حسابي خونه نشين مي شم... هم خوشحالم هم ناراحت...

دلم براي محل كارم و البته براي دوستايي كه توي اينترنت به خصوص ني ني سايت پيدا كردم تنگ مي شه........ ديگه نمي تونم مثل هر روز كنارشون باشم... با غم هاشون غصه بخورم و با شادي هاشون شاد بشم...


از طرف ديگه خوشحالم كه بيشتر مي تونم استراحت كنم و تو بيشتر توي آرامش هستي... ديروز همش به اين فكر مي كردم كه شايد بتونم تا اواسط اين ماه هم بيام سر كار ولي امروز صبح ديدم كه نههههههههه ديگه نمي تونم حتا يك روز اين ريسكو بكنم... ديگه طاقت رانندگي و ترافيك ندارم... امروز خيلي توي ترافيك بودم. وقتي رسيدم شركت حالم خيلي بد بود و بدتر هم شدم.... همه ي تنم مي لرزيد و خيس عرق شده بود... نه مي تونستم بشينم نه راه برم نه بخوابم... خيلييييييييييي حاله بدي بود...
كمرم هم از وقتي نشستم توي ماشين درد مي كرد و پاهام بي حس بود...
امروز فهميدم كه ديگه تواناييشو ندارم....


ايشالا ماه ديگه اين موقع شايد چند روز ديرتر تو مي يايي توي بغلم و منو از دلنگروني ها بيرون مي آري....



دوستاي عزيزم... شايد تا يه مدت طولاني نتونم توي وبلاگ دخترم مطلبي بنوبسم.... ولي بدونين تك تكتون رو دوست دارم و هميشه به ياد همه ي شما ها هستم... يادم نمي ره چه طوري توي غم هام كنارم بودين و دلداريم مي دادين... توي اين 8 ماهي كه گذشت وجود شما دلگرمي بزرگي براي من بود... به خاطر همه چيز ازتون ممنون.... خيليييييييييييي دوستتون دارم... خيلي....


دختر عزيزم  منتظرتم صحيح و سالم قدم بزاري به دنياي ما.



+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 11:8 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |


دختر نازم امروز وارد هفته ي 34 زندگيت شدي...

ديشب از وسايلي كه ماماني برات خريدي عكس گرفتم تا بزارم توي وبلاگت....

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388 10:12 قبل از ظهر توسط مامان مژگان |